مرتضی امیری اسفندقه

آثار مرتضی امیری اسفندقه - شعر و نقد و مصاحبه

زنده یاد

زنده ياد «بامداد»

زنده ياد «شهريار»

زنده ياد «اميد» و «عارف» و«فروغ» و «عشقی» و «سپهری» و هزار شاعر بزرگ و نامدار

بی مزار و با مزار

زنده ياد و ... خستهام از اين همه شعار

اين همه دروغ و داردار

زنده ياد و زنده ياد و زنده ياد

زنده باد شاعری كه زنده است و زندگی

روی خوش به او نشان نمیدهد؛

شاعری كه نقد عمر را در هوای شعر ناب میدهد به باد

شاعری كه ...

زنده باد و زنده باد و زنده باد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 1:57  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

وطن

یاران، مرا به خاطر عشق تو دشمنند

این دوستان، وطن! همگی دشمن منند


باور نمیكنم من و باور مكن تو هم

با من به جرم دوستی با تو دشمنند


من دوستم ولی همگی را به پاس تو

مَردند اگر به دشمنی من وگر زنند


شعری قصیدهوار برایت رقم زدم

خوانده نخوانده روز و شبم طعنه میزنند


من لال نیستم كه نگویم جوابشان

لالم ولی كه شاعر این كوی و برزنم


من شرم میكنم كه تلافی كنم وطن!

جان منند آخر و با من به یك تنند


یا رب چه رفته است كه این ابرهای صاف

اینگونه در مصافحه تاریكروشنند؟


نه یوسفم هر آینه نه رستمم یقین

در راه من به حیله چرا چاه میكَنند؟


با من طرف شدند و طرف میشدند كاش

با آن طرف كه دشمن این مرز و میهنند


شبكورهای از سفر ظلمت آمده

با آن طرف كه دشمن خورشید روشنند


با آن طرف كه پرده ز كار وطن به مكر

سوگند خوردهاند كه شاید برافكنند


چون عنكبوت تار تنیدند گرد خویش

در آسمانِ باز به فكر پریدند


پروانهای هر آینه سر بر نمیكند

از پیلهای كه دور و بر خویش میتنند


خرقه به خون خلق خدا شستهاند و باز

در بوق میدمند كه پاكیزهدامنند


با آن طرف كه سرو جوان كشتهاند و راست

باز از دروغ بر سر گورش به شیونند


این اسبهای بدقلق ِ آب زیرِكاه

رامند با غریبه و با دوست، توسنند


همپای دشمنان كجاندیش انقلاب

در خون دوستان وطن تا به گردنند


«خرماخدایبندگكانی» كه مست آز

دست نیاز اجنبیان را به دامنند


در گوش دشمنان همه گلبانگ عیش و نوش

در چشم دوستان همگی نیش سوزنند


با آن طرف كه خیمه از این خاك پارسا

روزی شبی بیاید و ای كاش بركَنند


دیدی وطن كه عاقبت دوستی چه بود؟

دیدی به دشمنی همه یاران مزیّنند؟


مرغان پرگشودهی طوفان، نگاه كن

آه ای وطن! چگونه زمینگیر ارزنند


شربالیهودشان به همه گوشها رسید

پیمان شكستهاند و بهل باز بشكنند


چیزی نداشتند به جز سایهای سیاه

این ابرهای تیره سراسر سترونند


طبّال آسمان ِ تهی از حریر بَرد

باران ندیدهاند و به خیره مطنطنند


یاران من به خیرگی از من وطن، ببین

دارند دل به دمدمهی دیو میكَنند


دیروز شعر ناب پراكندهام تو را

امروز شایعات، مرا میپراكنند


روزی هزار رنگ عوض میكنند آه!

یاران من چه رفته خدایا ملوّنند


این خان هشتم است وطن! این برادران

با من همان حدیث شغاد و تهمتنند


یاران من ... دریغ وطن!ای وطن! دریغ!

كاری نكردهام كه چنین دشمن منند



من عاشق تو بودهام ای مرز پرگهر

یاران مرا به خاطر عشق تو دشمنند


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 1:54  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

ایران من بلات مهل بر سر آورند - مرتضی امیری اسفندقه

ایران من بلات مهل بر سر آورند
مگذار در تو اجنبیان سر برآورند

در تو مباد میهن مستان و راستان
تزویر را به تخت به زورِ زر آورند

چیزی نمانده است كه فرزندهای تو
از بس شلوغ حوصله‌ات را سرآورند

یك هفته است زخمی رعب رقابتی
در تو مباد حمله به یكدیگر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و سخت
در تو مباد حمله به همسنگر آورند

با دست دوستی نكند راویان فتح
از آستین خویش برون خنجر آورند

فرزانگان شیفته خدمتت مباد
تشنه مقام بازی قدرت در آورند

افتاده‌اند سخت به جان هم و تو را
چیزی نمانده است به بام و درآورند

چیزی نمانده است قیامت به پا كنند
خسته شكسته‌ات به صف محشر آورند

تا حل كنند مشكل آسان خویش را
چیزی نمانده اجنبی داور آورند

وجدان بس است داور ایرانی نجیب
شاهد نیاز نیست كه در محضر آورند

در تو برای هم وطن مرد من مخواه
یاران روزهای خطر لشگر آورند

بردار و در كلیله و دمنه نگاه كن
در تو مباد فتنه سر مادر آورند

در تو مباد مكر شغال و صدای گاو
همسر شوند و حمله به شیر نر آورند

نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این
در تو به جای شیر شغال گر آورند

نه نه مباد باز امیر كبیر من
«بهر گشودن رگ تو نشتر آورند»

نادر حكایتی است مبادا كه بر سرت
یاران بلای حمله‌ اسكندر آورند

ساكت نشسته‌ای وطن من سخن بگو
چیزی نمانده حرف برایت در آورند

در تو مباد جای بدن‌های نازنین
از آتش مناظره خاكستر آورند

نه نه مباد مغز جوانان خوراك جنگ
فرمان بده كه كاوه‌ اهنگر آورند

پای پیاده در سفر رزم اشكبوس
فرمان بده كه رستم نام‌آور آورند

سیمرغ را خبر كن و با موبدان بگو
تا چاره‌ای به دست بیاید پر آورند

با این یكی بگو كه خودت را نشان بده
خوارت مباد در نظر و منظر آورند

با آن دگر بگو سر جای خودت نشین
كاری مكن كه حمله بر این كشور آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و گرم
تا نان برای مردم ناباور آورند

مردم كه آمدند به اعجاز رای خویش
از لجه‌های رنگ، جهان گوهر آورند

مردم در این میانه گناهی نكرده‌اند
مردم نیامدند تب بر برآورند

ایران من بلند بگو ها بگو بگو
مردم نیامدند كه چشم تر آورند

مردم نیامدند كه بر روی دست‌ها
از حجم سبز، دسته گل پرپر آوردند

مردم نیامدند كه از انفجار سرخ
از خون عاشقان وطن ساغر آوردند

مردم نیامدند خدا را عوض كنند
مردم نیامدند كه پیغمبر آوردند

مردم نیامدند بلا شك تلف شوند
مردم نیامدند یقین تسخر آورند

مردم نیامدند كه بازی خورند و باز
آه از نهاد طبع پشیمان برآورند

مردم نیامدند دو دسته شوند و باز
حمله بهم به دمدمه، سر تا سر آورند

مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ
مردم نیامدند تن بی سر آورند

مردم كه هر همیشه فرو دست بوده‌اند
تا بر فراز دست یكی سرور آورند

مردم نخواستند كه از فتح سومنات
با خود ولو حلال زن و زیور آورند

مردم نخواستند به بزم مفاخره
همیان نقره خلطه سیم و زر آورند

مردم نخواستند بساطی به هم زنند
مردم نخواستند كه نامی برآورند

مردم كه پاسدار شكست و درستی‌اند
ناظر به هر چه خیر به هر چه شر آورند

مردم كه داوران كهنسال و كاهنند
نه مهره‌های پوچ كه در ششدر آورند

مردم كه فوتشان سخن و فنشان غم است
مردم كه آمدند سخن گستر آورند

مردم كه هیچشان هنری غیر عشق نیست
مردم كه آمدند هنر پرور آورند

كوزه‌گران كوزه شكسته كه قادرند
با یك كرشمه كوزه و كوزه‌گر آورند

مردم كه آمدند چراغ امید را
در ظلمت شبانه به هر معبر آورند

مردم كه آمدند كتاب و كلاس را
از پایتخت جانب ابیدر آورند

مردم كه آمدند سر سفره همه
فصل بهار شبچره نوبر آورند

مردم كه آمدند كه ایران پاك را
بار دگر به نطق سر منبر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و مات - گیج
تا از كدام سنگر گم سر در آورند

ایران من بلند به این مؤمنان بگو
غافل مباد جای شما كافر آورند

از راز پاك تو كه همان اسم اعظم است
غافل مباد اهرمنان سر درآورند

از دست تو مباد برون بی‌ملاحظه
یاران موج تفرقه انگشتر آورند

چاقو نگفت دسته خود را نمی‌برد
كاری بكن فرو به رفاقت سر آورند

كاری بكن كه دست رفاقت دهند و پاك
نام تو را دوباره فرا خاطر آورند

در باختر به یاد تو محفل به پا كنند
نام تو را به زمزمه در خاور آورند

هنگام نطق، بعد سرآغاز نام‌ها
نام تو را در اول و در آخر آورند

ایران من به عرصه دید و شنید قرن
كورت مباد هرگز و هیچت كر آورند

در تو مباد تهمت نكبت به آن پسر
در تو مباد حمله بر این دختر آورند

در تو مباد خیل صراحی‌كشان شب
هنگام روز محض ریا دفتر آورند

در تو مباد روضه خون خدا غریب
در تو مباد حمله به دانشور آورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام
با شاعران بگوی از این بهتر آورند

تكرار شد اگر به دو سه بیت قافیه
فرمان بده قصیدگكی دیگر آورند

تكرار قافیه به تنوع خلاف نیست
خاصه كه در حمایت شعر تر آورند

از شاعران بپرس كه در شعر می‌شود
جر را به حكم قافیه یا جر جر آورند

یا زنگ قافیه همه هر آب رفته را
در شعر می‌شود كه به جوی و جر آورند

در شعر می‌شود سر و افسر كنار هم
باشند و گاه افسر و گاهی سر آورند

گاهی سر آورند و نیارند افسری
گاهی نیاورند سر و افسر آورند

یعنی یكی دو بیت به این شیوه می‌شود
سر را به لطف قافیه پشت سر آورند

افسار نیز قافیه افسر است گاه
در شعر گاه قافیه دیگرتر آورند

موسیقی كناری افسار افسر است
از شاعران بپرس كه نیكش درآورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام
مدح تو را قصیده مهل ابتر آورند

بستم به بال باد و سپردم به ابرها
از تو خبر برای من مضطر آورند

یزدان پاك یار تو باد و فرشتگان
از ایزدت به مهر فروغ و فر آورند

این خانه باغ هر چه درخت رشید و شاد
نقش غمت مباد كه بر سر در آورند

از نفیره‌های سنگ به جای گل و گیاه
پرچین ترا مباد كه بر سر در آورند

آیینه تمام قد عشق پیش تو
یاران چگونه سر زخجالت برآورند

این شاخه‌های سر به در ریشه در خزان
در محضر بهار چه برگ و بر آورند

من عاشقانه صوفیم و شاعر وطن
بیرون مرا سخره كه از چنبر آورند

اسفندم و به پای تو بیتاب سوختن
چشم بد از تو دور بگو مجمر آوردند

من رآی داده‌ام به تو و می‌دهم هنوز
از كاسه چشم‌های مرا گر در آورند
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:42  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

این روزهای برفی - مرتضی امیری اسفندقه

مرا ز این همه اندوه تیره راحت کن
کجاست سمت سپیده؟ مرا هدایت کن

نگاه کن چه شب و روز تنبلی دارم!
سکوت پشت دلم را شکست، صحبت کن

هزار جمعه بی‌روح بی تو جان کندم
بس است بی تو نشستن، بس است، حرکت کن

تو از سلاله نوری، تو نبض بارانی
نگاه ملتمس خاک را اجابت کن

مرا به عشق بکوچان، به سمت حظ حضور
مرا به جشن بزرگ ظهور دعوت کن

به نقش خونی آلاله‌ها ستاره بپاش
قناریان نفس مرده را حمایت کن

بیار گرم کن این روزهای برفی را
بهار گم شده را بین خلق قسمت کن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 20:3  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

کتاب امیری اسفندقه به چاپ دوم رسید

مجموعه شعرهای «در این شب آهسته» اثر صادق رحمانی و «کوار» اثر مرتضی امیری اسفندقه از سوی نشر تکا به چاپ دوم رسیدند./
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، برخی از مجموعه‌های شعر از آثار شاعران برگزیده ایرانی که اخیرا به همت موسسه انتشارات تکا (توسعه کتاب ایران) چاپ شده‌اند، با گذشت چند ماه از انتشار به چاپ دوم رسیدند.

از جمله این کتاب‌ها، ۲ کتابی اند که چاپ دوم آن‌ها هفته اخیر روانه کتاب‌فروشی‌های ایران شد و عبارتند از: گزیده اشعار «در این شب آهسته» اثر صادق رحمانی با قیمت بیست و شش هزار ریال و مجموعه شعر «کوار» اثر مرتضی امیری اسفندقه با قیمت چهل هزار ریال. 

این کتاب‌ها که تعدادشان به يكصد جلد می‌رسند، گزیده آثار شاعران و نویسندگان مطرح نسل‌های اخیرند که به همت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با مشارکت نشر تکا (انتشارات موسسه نمايشگاه‌های فرهنگی ایران) به چاپ رسیده‌اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:29  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

کتاب - چین کلاغ - مرتضی امیری اسفندقه

چین کلاغ- مرتضی امیری اسفندقه

چین کلاغ - مرتضی امیری اسفندقه

کتاب سال جمهوری اسلامی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:11  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

کتاب بازوان مولایی - مرتضی امیری اسفندقه

بازوان مولایی- مرتضی امیری اسفندقه

تكامل زباني در بستر درون مايه اي واحد


كتاب «بازوان مولايي» ، سال ،۱۳۷۳ توسط حوزه هنري منتشر شده است. در اين كتاب، مرتضي اميري اسفندقه، كه در زمان انتشار كتاب ۲۸ ساله است، خود را در ادامه سنتي نشان مي دهد كه منحصراً با مثنوي  هاي استاد علي معلم دامغاني شروع شد و پس از آن شكل تعديل يافته (يا فروكاسته آن) در آثار شاعراني چون محمد كاظم كاظمي جلوه گر شد. تعديل يافتگي (يا فروكاستگي) اسلوب علي معلم به اين بود كه لحن عبوس و شخصيت «شاعر حكيم» كه از مقامي مشرف بر خواننده سخن مي گويد، كمرنگ شد و جاي آن را «عاطفه صريح» كه مشخصه سبك خراساني است، پر كرد، از طرف ديگر، ميراثي كه از اخوان شروع شده بود و علي معلم هم به شكلي ديگر سعي در ادامه آن داشت و البته كمتر از اخوان در اين جهت توفيق يافت، در اين مثنوي ها پي گير تر و پررنگ تر دنبال شد. آن ميراث، تلاش براي جا دادن گونه گفتاري (يا حتي عاميانه)ي زبان امروز در كنار آركائيسم است. يكي از مشخصه هاي بارز اميري اسفندقه در اين مثنوي همين تلاش است كه بعداً در قصيده هايش به «ملاحتي» تبديل مي شود كه بايد به عنوان يك ويژگي سبكي در قصايد او ياد  شود. بيت هايي از اين دست:
كبوترانه چرا بال در افق نكشم
من از عشيره زخمم چرا نطق نكشم
يا:
به دشت، خون عزيزان نگشته لخته هنوز
دكان دشنه فروشان نگشته تخته هنوز
مرتضي اميري، اين مثنوي را در سوگ يكي از برادران شهيدش گفته است (ظاهراً او برادر دو شهيد است). نقطه تمايز اين كار با آثار مشابه آن، در اصالت عاطفي آن است. شاعر از تجربه اي شخصي سخن مي گويد و البته دست روي يك «تم حماسي» گذاشته است و آن «مرگ برادر» است. آنان كه با شاهنامه مأنوسند شايد با من همنوا باشند كه ماجراي مرگ «بهرام گودرز» و انتقام كشي برادرش گيو از قاتل او، يكي از تأثيرگذارترين ماجراهاي شاهنامه باشد. «برادر» در فرهنگ حماسي به منزله كسي است كه بوي پدر را از او مي شود گرفت و از آن فراتر، نوعي همزادي و همذات پنداري بين دو برادر در نگاه حماسي هست كه حتي بين پدر و فرزند نيست. اميري اسفندقه، هر دو مرثيه اش را، هم مثنوي «بازوان مولايي» و هم «قصيده واره داغ» را با نگاه حماسي سروده است، اما تأثيرگذارترين ابيات را در هر دو كار،بايد در ابياتي جست وجو كرد كه در مراثي نقطه اوج است و آن دست گذاشتن روي زخم مصيبت و نمك پاشيدن بر آن است (از اين طريق نوعي تخليه عاطفي كه هدف روان شناسانه مرثيه است، انجام مي گيرد). مثلاً خاقاني مي گويد:
اين بدانيد كه مادر به وداع پسر است
پيش مادر سر تابوت پسر بگشاييد
تا بداند كه به باغش نه سمن ماند نه سرو
كفن از روي پسر پيش پدر بگشاييد
مرتضي اميري چنين ابياتي در سن ۲۲سالگي سروده است و الحق كه دست  مريزاد:
تو هيچ كرده اي احساس جاي خالي را
تو درك كرده اي آيا شكسته بالي را
تو هيچ ناله خواهر شنيده اي در شب؟
به سمت بستر مادر دويده اي در شب؟
تو را شده است بمويي زير لب تا صبح؟
تو را شده است نخوابي ز گريه شب تا صبح؟
نمك به كار كني زخم تازه خود را
به چشم خويش ببين جنازه خود را؟
...در آن غروب گل و خار گريه مي كردند
به حال من در و ديوار گريه مي كردند
گرفته بود پدر شانه هاي مادر را
به تخته پاره تابوت مي زدم سر را.
اما يك بيت هم در اين مثنوي و هم در آن قصيده تكرار شده است كه من آن را شاه بيت هر دو كار مي دانم. در مثنوي در واپسين بيت غزلي كه در اواخر كار آورده است مي گويد:
هزار مرتبه در هر دقيقه مي ميرم
تولد پسرش را نديده بودم كاش
و در قصيده آورده است:
رفتي و من آن روز نبودم دل من هم
تا با تو سر سير و سفر داشته باشد
رفتي و زنت منتظر نوقدمي بود
گفتي به پدر كاش پسر داشته باشد
در همين قصيده با هنرنمايي هر چه تمامتر ابيات را ادامه مي دهد تا در سه بيت پايين تر، صنعت قلب را در تقابل با بيت مورد اشاره در بالا اجرا كند. بخوانيم:
گفتي كه پس از من چه پسر بود، چه دختر
بايد كه به خورشيد نظر داشته باشد
بايد كه خودش باشد: آزاده و آزاد
نه زور نه تزوير و نه زر داشته باشد
اينك پسري از تو يتيم است در اين جا
در حسرت يك شب كه پدر داشته باشد
مرتضي اميري در كتاب «چين كلاغ» كه اين قصيده از آن نقل شده است كارنامه خود را در احياي اين قالب عرضه مي كند و فروتنانه همه قصيده هايش را «قصيده واره» مي خواند (كه البته در بسياري از موارد به لحاظ تعريف كلاسيك قصيده، قصيده وار هستند). اين كتاب نياز به بررسي جداگانه اي دارد اما تكامل زباني اميري اسفندقه در حركت به زباني «سهل و ممتنع» و رسيدن به يك «معيار امروزي از گويش ادبي خراسان» به وضوح در مقايسه اين دو اثر كه دستمايه واحدي دارند آشكار است.

زهير توكلي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:0  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

«مرتضی اميری اسفندقه» سه كتاب درباره بيدل منتشر می‌كند

گروه ادب: «مرتضی اميری اسفندقه» شاعر و پژوهشگر سه كتاب درباره شرح حال و زندگی «بيدل دهلوی» را در سال جاری منتشر می‌كند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) در اين سه عنوان كتاب زندگی و اشعار عرفانی بيدل دهلوی به‌طور مفصل بيان شده است.

«نسخه دل» عنوان نخستين كتابی است كه به اشعار بيدل می‌پردازد. كتاب ديگر اميری اسفندقه با عنوان «مكتوب عشق» به نامه‌های بيدل دهلوی اشاره دارد. كتاب سوم نيز با نام «انجمن صبح» به مخمسات بيدل پرداخته است.

اين كتاب‌ها از سوی نشر «تكا» وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تا پايان سال جاری منتشر خواهدشد.

اميری اسفندقه همچنين انتشار دومجموعه شعر را در قالب‌های قصيده و نيمايی در دست تأليف دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 14:31  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

مرتضی اميری اسفندقه: فرهنگ عاشورا بايد در شعر معاصر درونی شود

گروه ادب: شاعران عاشورايی بايد خود عاشورايی زندگی كنند؛ يعنی شخصيت امام حسين(ع) در جانشان غريب نباشد و فرهنگ عاشورا در آن‌ها درونی شده‌باشد.

  
«مرتضی اميری اسفندقه» شاعر آيينی در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: شعر عاشورايی شعری ضد ديكتاتوری، ضد فساد، همراه با مضمون آزادی و جوانمردی است.

او استفاده از عنوان ترانه برای سروده‌های عاشورايی را بلامانع دانست و ادامه داد: برخی از شاعران ما به‌دليل عشق و ارادتی كه به امام حسين(ع) دارند، به سرودن شعر می‌پردازند و اين شعر ها ممكن است دچار مشكلاتی باشد و ادبيات عاشورايی را دچار آسيب ‌كند و راه ‌حل اين مشكل هدايت كردن در مسير درست و صحيح است.

اميری اسفندقه افزود: مسئولان ما بايد توجه داشته باشند كه هر مطلبی كه به ايجاد شوق و محبت دامن زند قابل ستايش است و بايد هدايت شود تا به كمال مطلوب برسد و هر زمانی بی‌توجهی صورت گيرد بايد مذمت شود، و اين موضوع تنها مختص ترانه نيست بلكه دوبيتی، رباعی و نثر را نيز در بر می‌گيرد.
 
خالق اثر «اين شرح شرحه شرحه» در پايان گفت: من معتقدم اگر شاعری شعری برای ائمه ‌اطهار (ع) گفته است، پس حتماً لايق بوده است.

مرتضی اميری اسفندقه، متولد 1345 تهران، بزرگ شده مشهد و تربيت يافته مكتب خراسان و همنشين انجمن های اخوان ثالث . محمد قهرمان و استاد احمد كمال است . در قالبهای متفاوتی شعر گفته است؛ اما قصيده هايش در زمانه احتضار قالب قصيده، جلوه بارزتری داشته است.

آثار زيادی از اين شاعر منتشر شده كه می توان به كتابهای «بازوان مولايی»، «اين شرح شرحه شرحه»،«قتيل قبيله»، «چين كلاغ»،و«گزيده ادبيات فارسی شماره 34» اشاره كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 14:23  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

خبرگزاری مهر- مرتضی امیری اسفندقه- تجلی رمضان

مرتضی امیری اسفندقه : دایره تجلی رمضان در شعر معاصر ایران کامل نیست

مرتضی امیری اسفندقه - شاعر ، گفت : اگر بخواهیم تجلی ماه رمضان را در ادبیات فارسی بررسی کنیم ، در می یابیم که شاعران و سخنوران پارسی ، غالبا به رمضان ستایی پرداخته اند که می توان مولانا را پدر " رمضان ستایی " خواند .

این شاعر در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر،  با بیان این مطلب افزود : اگر بخواهیم یک بررسی عمیق و دقیق در مورد تجلی ماه رمضان در ادبیات فارسی داشته باشیم باید از آغاز شعر فارسی شروع کنیم یعنی از قرن سوم و چهارم و به نظر می آید نخست باید از فرخی سیستانی سراغ بگیریم چون فرخی سیستانی ازجمله شاعرانی است که به صورتی جدی به تجلی ماه رمضان در ادبیات فارسی پرداخته است  اگر چه گاه  از نقطه رمضان ستایی فاصله گرفته است .  

مرتضی امیری اسفندقه خاطر نشان ساخت :  بعد از سیستانی ، منوچهری دامغانی را داریم که اشاراتی به رمضان دارد ، بعد به گسترده نیمه دوم سبک خراسانی می رسیم و با شاعری مواجه می شویم با نام " ناصر خسرو قبادیانی " که او جزء نخستین شاعرانی است که زمزمه رمضان ستایی در اشعار او بلند شد ، همچنین شاعری مثل " خیام نیشاپوری " که با وجود اینکه به نظر می رسد شاعری کافر است اما قصیده بسیار خوبی که پسر مولوی در " رباب نامه " از آن یاد کرده است را دارد .

این شاعر در گفت و گو با مهر تصریح کرد : سنایی غزنوی در واقع یک وداع بسیار خوب با ماه رمضان دارد و عطار نیشاپوری هم یک قصیده بسیار زیبا در این زمینه داشته است ، ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته ای / آخر ز خواب غفلت دیده سر برار / سالی دراز بوده ای اندر هوای نفس / ماهی خدای را شو دست از هوا بدار/ در این قصیده عطار شرایط روزه را هم می گوید .  

امیری اسفندقه در ادامه اضافه کرد : وقتی به مولوی می رسیم ، اشعار وی همه سروده های قبلی را تحت الشعاع قرارمی دهد و اشعار قبلی به کنار می  رود .  چون بهترین شعرها در ستایش ماه مبارک رمضان و اوقات و لحضات ماه رمضان از مولوی است : آمد رمضان و عید با ماست / قفل آمد و آن کلید با ماست / بر بست دهان و دیده بگشاد / وان نور که دیده دید با ماست /  مولوی به ماه های دیگر هم متوجه بوده است . آمد قدح روزه بشکست قدح ها را / تا منکر این عشرت بی باده طرب بیند / یعنی مولوی ماه رمضان را ماه عشرت و خوردن می دانست ، ماهی که خیر آسمانی و خوراکهای آسمانی شروع می شود . آمد ماه سیام سنجق سلطان رسید / دست بدار از طعام مائده جان رسید / جان ز قطیعت برفت دست طبیعت ببست / قلب زلالت شکست لشگر ایمان رسید / روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست / تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید ...

اشاره های ظریف مولوی به روزه بسیار است ، دلا در روزه  مهمان خدایی / طعام آسمانی راسرایی / در این مه چون در دوزخ ببندی / هزاران در به جنت برگشایی / . 

امیری اسفندقه در پایان گفت و گو با مهر یاد آور شد :  در ادبیات معاصر اشاره های ضعیفی به رمضان شده است اما با آن شدت و شور ماه رمضان در ادبیات ما تجلی منحصر به فرد ندارد،  البته تا دوره قاجار رمضان ستیزی وجود داشته اما در شعر معاصر ، در شعر تنی چند از شاعران انقلاب مانند رباعی قیصر امین پور، علی رضا قزوه و.. ، رمضان ستایی هست ، اما دایره تجلی کامل نیست .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 14:17  توسط شعر- ایران -شاعر- جوان  | 

مطالب قدیمی‌تر